شروع بی خوابی های مادرانه....
سلام دخمل فعال مامانی
بمیرم که جات تنگه و با شدت ضربه میزنی تا شاید مامانی مثل تخم مرغ بشکنه و تو بیای بیرون
امروز چهارمین روزیه که وارد ماه نه شدیم و من دارم به جای هفته و ماه روزها رو میشمارم تا روزی که بغلت کنم و هر شب به اون لحظه فکر می کنم که می خوام برای اولین بار ببینمت
دیگه تقریبا در کل شب 2-3 ساعت می خوابم و تنگی نفس بد جور گیر داده و ول کن نیست ولی مطمئنم دلم برای با هم بودنمون تنگ میشه . برای لحظه ای که تشخیص می دم مثلا زانوت زیر دستمه یا اینکه با عصبانیت لگد میزنی که مامان برگرد به پهلوی دیگه خفه شدم زیر وزن 10000تنی ههههههههههه
دخملم
همش از خدا می خوام منو با تو که عزیزترینم شدی امتحانم نکنه و تقاص گناهانی رو که کردم از تو نگیره
. می دونستم اگه یه روز مادر بشم عاشق نی نی نازم میشم ولی فکر نمی کردم از فکر داشتنت و بغل کردنت از ذوقم گریه کنم
خیلی احساس خوشبختی می کنم و از همین هم می ترسم که ....
خدایا من به خاطر همه بدی هام و ناشکری هام و.... از تو عذر می خوام و به خاطر نعمت های بزرگت ممنونم . تو رو قسم می دم به شهید این ماه نعمتت رو بر من کامل کن و کمک کن دخترم رو صحیح وسالم بغل کنم و صحیح و سالم و صالح بزرگش کنم
کمکم کن
من بنده نا توان توام
مهربان مادر من
ای من از مهر تو در جامهی گرم
ای من از لطف تو در بستر ناز
هرگز از خویش مرا دور مساز.
ای مرا مظهر ایمان و غرور
ای نگاه تو ر از گرمی و نور
ای صدای تو مرا روح نواز
هرگز از خویش مرا دور مساز.
نازنین مادر من
من به گلزار وجود
چون گلی تشنهی باران محبت هستم
هرگز ای ابر پر از رحمت و عشق
نوگل تشنهی خود را مبَر از خاطر پاک
ای درِ گلشنِ فلبِ من بر روی تو باز
هرگز از خویش مرا دور مساز.
مادر
از نغمهی لالایی تو
میرسد بانگ ملائک بر گوش
از صدای سخن عشقِ تو عالم مدهوش
قسمت میدهم ای از همه دنیا بهتر
به همان شیر محبت که مرا نوشاندی
به همان نغمهی لالایی شبهای دراز
هزگز از خویش مرا دور مساز.
سینهی پاک و دل کوچک من
همه از مهر رُخت لبریز است
با تو پاییز برایم چو بهار
و بهارم بیتو
سرد و غمناکتر از پاییز است
ای پرستارِ تنِ کوچک من از آغاز
هرگز از خویش مرا دور مساز.
بیتو من هیچم، هیچ
همهی هستیم از هستی توست
شیرهی جان تو
در رگْ رگِ جانم جاریست
و به پاکی تو و شیر تو سوگند که من
تا که خونِ تو به رگهایم هست
از تو ای چشمهی جوشان امید
برنمیدارم دست
قَسَمت میدهم ای از همه دنیا بهتر
به همان نغمهی لالایی شبهای دراز
هرگز از خویش مرا دور مساز؛
هرگز از خویش مرا دور مساز.
سعید شمسانصاری


شروع بی خوابی های مادرانه....
